ميروم بی هيچ نشانی بی هيچ آدرسی و.....................

سلام دارم از این خانه می روم .همون کاری که تو اصرار داشتی. ولی کجا نمیدانم؟ مهم نیست بلاخره توی این شهر بی درو پیکر جایی هم برای من و کتابهایم هست. کسی نیست بدرقه ام کند و به دروغ بگویید تو برو من مثل کوه پشتت هستم  خیالت را راحت کنم اصولا هیچ کدام از مردهای به ظاهر قدرتمند زندگی من  یه جای کارشان ایراد داشت و ميلنگيد .

 من همیشه مثل کوه تا آخرین دقیقه ایستادم من هیچ وقت ارتباطی را به هم نزدم ایستادم و دور شدنتان، غیب شدنتان ،به خواب رفتنتان، با کس ديگر رفتنتان را توی تنهايم نگاه کردم. لعت به همه بزدلیتان. می روم که از نو شروع کنم تنها وشما هم فرار کنید.من هم می روم بدون اینکه نشانی از خودم بگذارم به همین سادگی که  اين آخرين چيزی بود که يک مرد ترسو به من ياد داد همان که قرار بود برای هميشه بماند  با مذبوحانه ترين و خنده دار ترين حالت ممکن فرار کرد از اين ارتباط از نصيحتم نکنيد که گوش نصيحتم را مثل ونگوگ بريده ام اما کسی نيست تا انرا برايش بفرستم گور پدر گوش.....

(متاسفم این نوشته قدری شخصی شد )

  
نویسنده : جنسیت گمشده ; ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٤