با هر عنوانی که می خواهيد بخوانيد
من که تا زنده ام از خاطرم نمی رود
هه به خيالت نيلوفرکان خيس توی مرداب تو را فريب می دهند
خودت بن بست همه کوچه ها را قدم زدی
روبه روی دل من ايستادی
صدای قدم های تو بود
که زمستان دلم را رم داد
ولی ای ترسوی کوچک
خاطرت هست
تمام پلکان زرد رنگ را تا نهايت شب تا خود سپيده می دويدی
با کوله باری بر دوش و چشمانی مضطرب و شيشه ای در دست
تو هم ديگر گمشده من نيستی
مطمئن باش نمی شينم تا سفيدی تمام موهايم
خلاصه بگويمت تو کار مهمی نکردی
فقط کمی از اندوه سالهای دور مرا با من دوره کردی
نویسنده : جنسیت گمشده ; ساعت ۸:۱۱ ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٤
تگ ها :
وبلاگ ، پرشین بلاگ
نظرات ()
