شک در آغاز فصل سرد
وای خوشه های خوش طعم اطمينان کجاييد!
زير کدامين دندان ترديد با حرص و با فکر ديوانه ات هستم له شديد؟
و اعتماد من اعتماد من به ارزش عشق تو که بر سرم فريادش می کنی
کجای اين قصه قشنگ گم شد؟
ای شک چسبناک و تلخ
مرا در بالای پلکان اين همه سرما
ميان تهديد های اين عشق پر از حروف سياه
در ميان بازوان او تنها بگذار! می خواهمش اما بدون شک بدون حتی اندکی ترديد
آری آری ای شک غليظ مرا با او ميان سرما تنها بگذار
تا که هنوز فرصت هست و به آخر پاييز نرسيده ايم جوجه های سرما زده مان را
بشماريم.
من باور کنيد که ديگر ار حماقتهای صادقانه ام می هراسم !!
و از تو که هر لحظه می بينمت با کوله باری آماده رفتن باور کن می هراسم!!!
من می ترسم از هر صدايی .
نه که صدايت را دوست نداشته باشم دوست دارم دارم ولی خداحافظ
بی صدايت را هرگز.............................................
نظرات ()
