چهار راه بی چراغ!


چهار راه را رد کن . چراغ قرمز را فراموش کن . من هم ديگر چراغ سبز چهار راهم را روشن می گذارم. بيا بيا فقط عبور نکن بيا و درست وسط همين چهار راه بی چراغ بمان و جا خوش کن .
می خواهم سر انگشتانم را توی ظرف عسل شيرين کنم و به تن براق زمان بکشم تا زمان بودن با تو طلائی شود . طلائی شود و شيرين. دستم را دراز می کنم سر انگشتان شيرين مرا بگير و بيا برويم آنجا که چراغ قرمز هايش همه سبز است و هيس معنای ساکت باش نمی دهد . هيس را همان آهای من عاشقت هستم معنا می کنند.   
نویسنده : جنسیت گمشده ; ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸۳