بوی عيد/ حال عيد!
عيد يعنی پدر . يعنی يک روز عصر خيابان استانبول يعنی خريدن عيدی. عيد يعنی پدر يعنی يک روز عصر خيابان بهار يعنی خريدن لباس عيد. عيد يعنی پدر يعنی چيدن سفره هفت سين . عيد يعنی مادر يعنی عيدی لای قرآن يعنی لباس نو پوشيدن سر سفره هفت سين يعنی بی حرکت ماندن ماهی تنگ بلور وقت در شدن توپ عيد! عيد يعنی صدای خوش آقا جان به وقت بوسيدن من!عيد يعنی بوی خوش پيراهن مادر جان وقتی که خودم را توی بغلش می انداختم! عيد يعنی موهای رضا که مرتب شانه شده بود! عيد يعنی فرهاد وقتی که مهربان شده بود! عيد يعنی امين وقتی که تازه دندانش داشت در می آمد.عيد يعني خريدن يک دسته نرگس شيراز وقتی که عاشق شدم . عيد يعنی پوشيدن لباس سفيد عروسی توی يک روز ابری !عيد يعنی صدای خنده های من توی يک باغ زمستانی !عيد يعنی نفس کشيدن از پنجره باز رو به کوه و عشق را تکرار کردن ! عيد يعنی تو که همين جا کنار من هستی و مهربانی که همين نزديکيست!
نویسنده : جنسیت گمشده ; ساعت ٧:٢٧ ب.ظ روز جمعه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٢
تگ ها :
وبلاگ ، پرشین بلاگ
نظرات ()
