حکايت غريب اين روزگار ما!
خواستم حکايت تو را ثبت کنم بعد از دو حکايت ديدم حکايت تو توی اين کوچه مجازی بلاگ نويسها اصلا چيز تازه ای نيست و اين کوچه بن بست پر است ازحکايات مرد رندانی مثل تو!وقتی که از پنجره اتاق کوچک خودم تو را می بينم که هنوز که هنوز است همان جا ايستاده ای کنار در باغ سبزت و نقش مستهای عاشق را چه بد بازی می کنی برای دخترکانی که هر روز و هر شب به اين کوچه اسباب می کشند و چه لبخند کجی روی لبهايت نقاشی کرده اي وقتی که شعری مصرف شده را نه شعری دستمالی شده را تحويلشان می دهی!!!!!هی صدايم را می شنوی؟؟؟ما از دست روزگار گذرمان به اين کوچه افتاده است. (روزگار ما ) ساکنين اين کوچه مجازی را به گند نکش.
((اين نوشته را می توانيد در آدرسhttp://jensiyat-e-gomshodeh.blogsky.comنيز پيدا کنيد!))
نویسنده : جنسیت گمشده ; ساعت ۳:٢٤ ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٢
تگ ها :
وبلاگ ، پرشین بلاگ
نظرات ()
