یادداشتهایی به باد۱

قلب شکسته ام سالهاست که روی دستم مانده است. بیجاره نه راه پس دارد نه راه پیش، بینوا فقط بی رمق نبضی می

زند یعنی من هم هستم .مشتم را کمی باز می کنم تا صدای تاپ تاپ نهیفش را بشنوم تا از این خاطر تلخ نرود که نرود که 

بد جور روی دستم مانده است ولی از شما که پنهان نیست هنوز نبض می زند هنوز عشق را تا ته سر می کشد .

  
نویسنده : جنسیت گمشده ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٥


به ستاره ها به باران برسان سلام ما را

در سفرم!

  
نویسنده : جنسیت گمشده ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ دی ،۱۳۸٥


خيسی ياد تو

یادهایمان اگر تو را با خود نبرند

من می برم

به سبب همان عاشقیت که هم تو می دانی و هم من

هیج خیابانهای آن خوالی را که بی خیال و عاشق تویش پرسه می زدیم اگر خیابان آن حوالی

چشمش را بست و تو را ندید تا از من بگیردت من تز تو نمی گذرم نه از تو نه از تمام آن

خیابانهای پر درخت که خاطره ای از ما و غش غش خنده هایمان دارند ولی لعنت به خط کشی

نا برابر مرزها که تو را از من دور کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  
نویسنده : جنسیت گمشده ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ دی ،۱۳۸٥