من پلنگ او ،او ماه من
دوست دارد انحصاری او باشم که من هیچوقت در انحصار کسی نبودم و شاید با حسرت به انحصاری بودن این و آن نگاه می
کردم.دو سال تمام گذشت تا او خودش نوشت که ماه من است و من پلنگ او پلنگی که برای داشتن او از همه چیز می
گذرد. از زندگی از خاطره ها از هوش . او ماه هوش ربای من است ماه شبهای مهتابی ماه زیر ابر آسمانم با هم پنجه به پنجه
شدیم پوست هم را دریدیم تا به اینجای قصه رسیدیم او ماه شبهای تار من شد من محصور قشنگی او . او ماه شبهای من شد
و من پلنگ مجنون او.
ماه ارغوانی من
دستهایم را در رنگ سبز فرو می کنم تا همه دنیا بدانند که زنده ام من می نویسم از عشق می نویسم و گاهی از دوری که رنگش زرد است. من دختر تجربه های نشنیده ام دختر نارنجی دختر بنفش. من دختر انتظارم که صورتییست بگذارید رنگهای من با همه عالم تفاوت کند امروز که می خندم امروز که توی قلب کوچکم ماه آمد و مهمان من شد ماه سفید من، ماه بزرگ من ماه تابان من می دانم کسی در خواب به من گفته بود که یک روز که دیر نیست ماه مهمان خانه من می شود من میان گریهایم آرزو کردم آرزویم به رنگ ماه ارغوانی میان شب تاریکم تابید
